ابن المغازلي / الكلابي ( مترجم : سيد جواد مرعشى نجفى )
166
مناقب علي بن أبي طالب ( ع ) ( بهمراه مناقب كلابى ) ( فارسي )
( 1 ) گفتم : نه برگرد ، باز به طرف راست و چپ مىنگريستم و هيچ كس از انصار نبود ، آنگاه على برگشت ، و فرمود : آيا اجازه هست ؟ آنگاه پيامبر ( ص ) صدا زد و فرمود : بر او اجازه بده ، پس على ( ع ) وارد شد ، با پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در آن غذا منازعه ميكرد ، در همان روز محبت و دوستى على در قلب من ثابت شده و جا گرفت . عمر فرزند عبد اللَّه گفت : اين لفظ نقاش است در حديث مروزى . و در حديث محمد فرزند يونس اين طور است : انس گفت : نزد پيامبر خدا ( ص ) مرغ بريانى به عنوان هديه آورده شده بود ، او را پيش خود گذاشته و فرمود : خدايا كسى را كه تو و من دوست مىداريم بر من برسان ، پس على آمد و حديث را تا آخر ذكر نموده است . ( و در نسخهاى كه از روى آن اين نسخه را نقل كردم در ورقهاى كه متصل بدفترچه بود چيزيست كه لفظش اينست ( و از آخر كتاب : اين خبر از اخبار طير است به او لاحق كرديم ) . ابن مغازلى گفت : خبر داد بما ابو طالب محمد فرزند على فرزند محمد فرزند بيع بغدادى ( خدا او را رحمت كند ) كه در واسط بر ما وارد شده بود خبر داد بما ابو عبد اللَّه محمد فرزند بكران گفت : حديث كرد بما حسين فرزند اسماعيل محاملى كه نقل كرد بما عبد الاعلى فرزند و اصل كه نقل كرد بما عون فرزند سلام ( كه حديث كرد بما ) سهل فرزند شعيب از بريدة فرزند سفيان از سفينه كه خادم پيامبر خدا ( ص ) بود گفت : مرغهائى به رسول خدا ( ص ) هديه شده بود ، گفت : ام ايمن بعضى از آنها را برداشته و نگهداشت . وقتى كه صبح شد ، او را به پيش پيامبر ( ص ) آورد پيامبر خدا ( ص ) به او فرمود : اى ام ايمن چيست ؟ گفت : بعضى از آن مرغهائيست كه ديروز به تو هديه آورده بودند . فرمود : آيا تو را از برداشتن غذا نهى و قدغن نكردم ؟ زيرا براى هر بندهاى